X
تبلیغات
رایتل

شب وقتی رسید بالای سر مزار، سال تحویل شده بود. با عجله سنگ را شست و گلدان بنفشه را کنارش گذاشت.به اطراف نگاهی انداخت. سنگ مزار ها به او خیره بودند. غمی بزرگ سینه اش را فشرد.

روی اخرین سنگ که اب می پاشید و فاتحه میخواند افتاب بالا امد.