مرد تا سکوی پنجره خزید . کارگر های شهرداری ایستاده کنار درختی گه گاه از بی حوصلگی کلاه از سر برداشته و باز می چپاندند توی سر شان . سرم مرد به زمین افتاده بو د و خون به لوله اش برمی گشت . سه چهار نفر از همسایه ها با کارگر ها مشغول به جر و بحث شدند . مرد هر چه تلاش می کرد نمی شناختشان . کلاه های زرد رنگ تکانی خوردند ازسمت وانت بار اره به دست بازگشتند . زن سر رسید و سراسیمه مرد را خواباند روی تخت . جیغ اره طنین انداز شد . و تلاش زن برای مهارتشنج مرد . گپ و گفت همسایه ها در کار اره خاموش شده بود . سوزن سرم بیرون افتاده بود و دست مرد بی حال روی ملحفه ها ی خونی . دیگر شاخه های بزرگ را تمام زده بودند و زن زنگ زده بود برای آمبولانس . یکی از همسایه ها فریاد زد سیم و درخت از روی کابل ها فرود آمد .و همچنان زن نام کوچه را پشت گوشی فریاد می زد .
سلام رفیق
وبت رو دیدم بدک نیست باید بیشتر بهش برسی بیخیال
با تبادل لینگ موافقی
اگه قابل میدونی منو به اسم
قدرتمند ترین سایت دانلود موزیک ایرانیان
لینگ کن بعد بیا سریع بهم خبر بده تا با چه اسمی لینگت کنم
داستان خوبی بود... حس خوبی تا پایانش جریان داشت...
سلام. آدرس وبلاگتون رو از روزنامه جیم پیدا کردم. و با شوق اومدم سراغ وبلاگتون. اما تمام نوشته هاتون از سیاهی گفته. اگرچه دنیای ما الان اینطوریه اما توش خوبی هم پیدا می شه. یا لااقل می شه از خوبی ها گفت و مردم رو به اون ترغیب کرد.
اینجا دل آدم می گیره و می ره بیرون. مخصوصا برای کسایی مثل من که گذاشتن این روزا رنگین کمان امید دلشونو خط خطی کنه. چون منتظر یک واقعه ی مهم اند. واقعه ای که اگه بوقوع بپیونده دیگه همه باید برای همیشه با تاریکی و سیاهی خداحافظی کنن.
اللهم عجل لولیک الفرج...
همین.
سلام منم آدرستونو توی جیم دیدم و با نظر بالایی موافقمُ .چون خیلی با مطالب و داستان های کوتاه حال می کنم برای دیدن وبلاگتون خیلی ذوق داشتم اما اونقدر ها که فکر می کردم ....!!!
اگه کمک خواستین خبر بدین
فضای داستانو خیلی خوب مجسم کردین
جوری که وقتی خوندمش و تموم شد یه لحظه احساس کرذم گوشام راحت شد
می تونم ازتون خواهش کنم به وبلاگم سر بزنین!من یه تازه کارم
به راهنمایی هاتون نیاز دارم
مال شما هم قشنگ بود مرسی