اول: داستانک چیست؟
داستانک گونه ادبی جدیدی است که عمر آن در ادبیات مغربزمین کمتر از ۵۰ سال است و در ادبیات ما از آن هم کمتر. البته در آثار گذشتگان (سعدی، عبید زاکانی و ...) نمونه هایی وجود دارد که میتواند به عنوان داستانک در نظر گرفته شود. اما هیچگاه این نوشته ها در ادبیات کلاسیک ما (و همچنین سایر جاها) به عنوان یک گونه ادبی مستقل و به عنوان داستانک شناخته نشدهاند.
داستانک شکل جدیدی است که هنوز تعریف دقیقی از آن صورت نگرفته و مرز آن با سایر گونه های نزدیک به آن مانند داستان کوتاه کوتاه، داستان برقآسا، داستان مینیمالیستی و همچنین زیرگونههای آن مانند داستانک ۵۵ کلمهای، داستانک ۹۹ کلمهای به طور کامل مشخص نشده.۱
دوم: وبلاگ داستانک کجاست؟
همینجا! یک وبلاگ گروهی که در آن تعدادی از نویسنده ها و فعالان جوان و گاهی نه چندان جوان حوزه ادبیات و داستان علیالخصوص داستانک جمع شدهاند. قصد دارند داستانک بنویسند. داستانکهای همدیگر را نقد کنند. راجع به داستانک تحقیق کنند، به هم کمک کنند تا سطح نویسندگیشان بالا برود و در آیندهای نزدیک تبدیل به مرجعی قابل تامل برای موضوع «داستانک» شوند.
فعالیتهای این گروه تنها به وبلاگنویسی ختم نمیشود. در صورتی که داستانکها از نظر کیفی و کمی به سطح قابل قبولی برسند گزیده ای از آنها به شکل کتاب یا فصلنامه منتشر خواهد شد. در ضمن از یک کارشناس ادبی خواهش کردهایم که راجع به داستانک تحقیق علمیای انجام دهد. نتیجه این تحقیق در این وبلاگ درج خواهد شد.
سوم: نویسنده داستانک کیست؟
خیلی ساده! کسی که داستانک مینویسد. ممکن است یک نویسنده حرفهای با سالها تجربه و یا یک نویسنده تازهکار و بدون تجربه باشد. یک اصل مهم درمورد نویسنده ها وجود دارد و آن اینکه آنها داستانکهای خودشان (تاکید میکنم، داستانک های خودشان) را در وبلاگ قرار میدهند! البته ممکن است گاهی اوقات داستانکی از نویسندهای معروف یا غیر معروف را با ذکر منبع (ذکر منبع در این مواقع لازم است!) در وبلاگ قرار دهند. نویسنده ها سعی میکنند به هم کمک کنند تا کیفیت کارشان افزایش پیدا کند.
نویسندهها مانند سایر هنرمندان آدم های باجنبهای هستند که تحمل شنیدن نظرات مخالف را دارند. آنها میدانند که منتقد ها دشمن آنها نیستند و نباید در برابر یک نقد هرچند تند از نوشتهشان دفاع کنند. چرا که دفاع زمانی معنی دارد که حملهای صورت گرفته باشد. نقد یک اثر هنری حمله به آن نیست و این نکته ایست که همه هنرمندان میدانند. برای مثال شما هر روز میتوانید نقدهای بسیاری راجع به فیلمهای سینمایی در نشریات مختلف ببینید. ولی کمتر پیش میآید که ببینید کارگردانها اقدام به پاسخگویی به منتقدان کنند. البته گاهی هنرمند درباره اثری که خلق کرده صحبت میکند بلکه بتواند ذهنیاتش را برای مخاطب روشن کند. ولی بهترین آثار هنری آنهایی هستند که مخاطب بدون هیچ شرحی از آن ها بهرهمند شود.
نویسنده ها میدانند که برای پیشرفت کارشان به منتقدها نیازمندند. آنها فرق یک منتقد با یک آدم بهبه و چهچه گو را تشخیص میدهند و میدانند که منتقد ها برای آن ها مفیدترند. آنها هیچ وقت با منتقدها جدل نمیکنند. اگر نقدی را درست بدانند از آن در اصلاح کارشان استفاده میکنند. در غیر این صورت به آن توجه نمیکنند. نویسندها هیچ وقت قهر نمیکنند و به خاطر نقدهای تندی که از آنها میشود دست از نوشتن برنمیدارند. نویسنده هرگز با نقدی که از کارش شده برخورد شخصی نمیکند.
چهارم: منتقد کیست؟
منتقد کسی است که آثار هنری را از نظر سبک کار، تکنیک، مضمون، اثر گذاری و ... بررسی میکند و نقاط مثبت و منفی اثر هنری را بازگو میکنند و گاهی سعی در شناساندن زوایای پنهان یک اثر برای مخاطبان آن دارد. منتقد لزوما توانایی خلق اثر هنری را ندارد. منتقدها آثار هنری را بدون تعارف و رودربایستی۲ نقد میکنند. هدف منتقد ارتقای سطح کیفی آثار هنری است. منتقد هرگز با مسایل برخورد شخصی نمیکند. گاهی اوقات منتقدها زبان تندی را برای بیان نظرات خویش انتخاب میکنند که در نتیجه آن نویسنده و مخاطب نسبت به نقد انجام شده موضع میگیرند که این مساله باعث میشود منتقد به هدف خود (ارتقای سطح هنر) نرسد. منتقدها هرگز هنرمندان را نقد نمیکنند. بلکه آثار هنری را نقد میکنند.
منتقدها آدمهای باجنبهای هستند و از اینکه به نظراتشان توجه نمیشود دلخور نمیشوند. آنها هیچ وقت از نوشتن و نقد کردن داستانکها دست برنمیدارند. منتقدها نیز مانند نویسندهها فرق بحث و جدل را میدانند. آن ها همواره بحث می کنند و از جدل روگردانند.
پنجم: من کی هستم؟
من به همراه آقای اروجزاده (که مدتی است این وبلاگ را فراموش کرده) مدیر این وبلاگ هستیم. داستانک را خیلی دوست دارم. گاهی اوقات هم داستانک مینویسم. ولی نویسنده جدی آن نیستم. گاهی هم راجع به داستانکها نظر میدهم. ولی منتقد جدی هم نیستم. تمام سعی ما در این وبلاگ این است که محیطی آرام و در عین حال پویا ایجاد کنیم تا سطح داستانکها و جایگاه این وبلاگ در حوزه داستانک بالاتر برود. خوشبختانه تا به امروز اینطور بوده. کافی است به آرشیو وبلاگ مراجعه کنید تا شما هم تصدیق کنید که سطح داستانکهای این وبلاگ روز به روز بالاتر رفته است.
در این وبلاگ برخورد حذفی انجام نمیدهیم نه با نوشته ها و نه با اعضا. در عوض سعی داریم تا حد امکان به اعضای فعال این وبلاگ اضافه کنیم و هرکجا کسی را پیدا کنیم که بتواند به رشد این مجموعه کمک کند صمیمانه به جمعمان دعوتش میکنیم. همه اعضای این وبلاگ را دوست داریم وبرایشان احترام قائلیم. از شنیدن هر نظر یا انتقادی که به رشد این مجموعه کمک کند استقبال میکنیم. بزودی هم یک ملاقات حضوری بین نویسنده ها برگزار میکنیم.
پینوشت
۱- در صحت مطالب نوشته شده تردید وجود دارد. در صورتی که اطلاعاتی در اینباره دارید با ما درمیان بگذارید.
۲- در املای صحیح کلمه تردید دارم. لطفا در صورت اشکال تذکر بدهید.
آفرین
راستش حوصله نوشتن مطالب اینقدر طولانی را ندارم. ممنون که با موضوع حرفهای برخورد میکنید
آقای توکلی،
از توضیحات شما متشکرم. به نظرم لازم بود. متاسفانه برخی از دوستان نقد را با چیزهای دیگری از قبیل عقده گشایی و دعوا و... اشتباه می گیرند. این افراد می توانند به نقدهایی که دیگران و احیانا خودشان روی داستانک های من داشته اند مراجعه کنند تا دید مرا به نقد خودشان مشاهده کنند و آن را با برخورد دیگران و احیانا خودشان به نقدهای من مقایسه کنند. برخی نیز داشتن آرامش را برای حذف نقد بهانه می کنند اما من به شخصه ارزشی برای این آرامش که در نظر من آرامش گورستانی است قائل نیستم. البته سوتفاهم نشود. من نمی گم که قبل از نقدهای من اینجا کسی نقد جدی نمی کرده. نه! اتفاقا من با خواندن آرشیو این وبلاگ و تاکید نویسندگان آن و جدی بودن بعضی نقدهای دوستان ترغیب به ثبت نام در این وبلاگ شدم. در حقیقت فضای این وبلاگ به نظرم جدی و رو به پیشرفت آمد.
اما واقعا دوست ندارم جایی حضور داشته باشم که بیشتر افرادش از حضور من دلچرکین باشند. همچنین دوست ندارم به جای روبروی هم نشستن و صحبت کردن و سوتفاهم ها را برطرف کردن به مخاطبم پشت کنم و به اختلافات دامن بزنم. این یکی از مصادیق بارز غیبت است و به نظر من کار غیراخلاقی ای محسوب می شود. منظور من دقیقا نوشته ی خانم نرگس به نام (نقد) و کامنت های آن است. شوخی که ندارم. از آن نوشته و حرفهای در پسله و ریشخندهای دوستان دلگیرم. هرچه نقدهایم را خواندم چیزی به جز یه مقدار تندی در نقدهایم ندیدم که البته در کامنت آخرم به آقای هپلی از آن هم معذرت خواستم. اما متاسفانه انگار بعضی ها دوست دارند سرشان را در برف کنند و خودشان را به گوش کری بزنند و به جای پاسخ به اتهامها و توهین هایی که به من شده یک مطلب مثلا طنز (و به نظر من هجو) بنویسند و برای انبساط خاطر خود و بقیه بخندند. همین؟! سطح دیالوگ و صحبت در این وبلاگ واقعا در همین حد است که یک سری ادعای کلی و اتهام (از قبیل اینکه اگه خودت بهترشو بلدی خودت بنویس یا اینکه وقت زیادی داری و بیکاری و...!) وارد کنی بعد فرار کنی و یک هجویه بنویسی و بخندی؟! و خنده دارتر هم اینکه با این هجویه ادعاهای بزرگ بزرگ هم داشته باشی که: اندازه ی خودتان را بدانید و...!
من واقعا اجباری نمی بینم در جایی باشم که هم خودم دلچرکینم هم دیگران.
بگذریم... آقای توکلی عزیز، با تمام این نوشته ی شما کلمه به کلمه موافقم اما من در کامنتی که برای هجویه ی (نقد) نوشتم و هنوز به دلایلی که بر من پنهان است تایید نشده از اینجا خداحافظی کرده ام. من آنقدرها هم که بعضیها فکر می کنند بیکار نیستم که وقتم را با یکی به دو کردن و تهمت شنیدن تلف کنم.
درضمن املای کلمه ی رودربایستی صحیح است. در فرهنگ معین هم چک کردم.
بازم از نوشتن این مطلب از شما متشکرم.
بدرود
در مورد تایید نشدن نظر خدمتتان عرض کنم که هر نویسندهای می تواند نظراتی که برایش نوشته شده را تایید کند یا نکند که البته در این مورد اطلاع دارم که نویسنده هنوز نظر را ندیده و بزودی تایید خواهد کرد. چرا که باقی نظراتی هم که برایش گذاشته شده هنوز تایید نشده.
در ضمن شما وسایر دوستان توسط شخص من و یا آقای اروجزاده دعوت شده اید. در صورت تمایل به ماندن و رفتن بهتر است موضوع را با شخص بنده در میان بگذارید نه سایر نویسنده ها.
راجع به نظرهای سایر نویسنده ها با شما موافق نیستم. به هیچ وجه نظرات علیه شخص شما نبوده. داستانک «نقد» هم تنها یک سوژه فکاهی بود که به نظرم در آن با هر دو شما(هپلی و اشکان نیری) شوخی شده بود. مطمئن هستم که شما یک هنرمند(حالا در هر سطحی) را مجاز به ارایه اثری هنری هرچند طنز می دانید. و باز مطمئن هستم که شما این نوشته را توهین به خودتان تلقی نمیکنید. راستش فکر می کردم شما هم همراه بقیه به این شوخی بخندید.
اقای نیری، این مطلب را خطاب به شما، هپلی و سایر دوستان عرض میکنم. اگر لفظ بی ادبانهای به کار می برم عذر میخواهم. ولی هنرمند باید «پوست کلفت» باشد. برخورد شما و هپلی به هیچ وجه حرفهای نبوده. هپلی نباید از نقد شما ناراحت میشد. شما هم نباید از طنز نوشته شده ناراحت شوید. تنها سیاستمدارهای کمظرفیت ایرانی هستند که تحمل کاریکاتورهایی که از آن ها کشیده میشود را ندارند. به هر حال کاریکاتور هم بخشی از هنر است. هرچند که در آن اشکالات افراد به شکل غلو آمیزی بزرگنمایی شود.
در مورد این وبلاگ هم در یادداشتم خدمت همه عرض کردم. غرض انجام فعالیت حرفهایست و دامنه فعالیتها تنها به وبلاگ نوشتن ختم نمیشود. به زودی هم یک ملاقات حضوری بین نویسنده ها برگزار میکنیم تا هم سوء تفاهم ها برطرف شود و هم برای سایر فعالیت ها برنامه ریزی کنیم.
منتظر دیدن نوشته ها و نقدهای شما و سایر دوستان در این وبلاگ هستم.
از نوشته زیبا، قاطع، جامع شما سپاسگذاریم.
سوالها از جوابها هم قشنگتر بود و در واقع هرکس منصفانه دربارهی این سوالها فکر کند، به همین جوابها میرسد.
نکته: نوشتار شما خیلی پدرانه، آمرانه، شاهانه بود. یادم باشد اگه مملکتی پادشاه خواست، شما را معرفی کنم. (:
التماس دعا !
شرمنده میفرمایید. راستی پادشاه شدن من موضوع خوبی برای داستانک است
سلام به همگی دوستان
)

لازم به ذکر دیدم که چند تا مساله رو روشن کنم و اینجور که معلومه و احتیاج به لفافه کاری نیست اکثر منظور من با آقای اشکان نیری هستش
درضمن نظر خودم رو همین جا میگم که اگر آقای توکلی صلاح دیدند اصلا تائید نکنند و از نظر من اشکالی نداره ( صلاح مملکت خویش خسروان دانند
اول برم سره پست نقد که نرگس زحمت کشید
************************************
اولندش جدا از مشکل نقد و بررسی که بین ما پیش اومده ٬ من کلا آدم خوش اخلاق و ۱۰۰٪ مثبت و بگو بخندی هستم که این حرف منو آقای توکلی چون زیارتشون کرده بودیم میتونن تائید کنن . پس وقتی من یه چیزه خننده دار میبینم با این روحیات خودم حتما میخندم و سعی میکنم دیگرن رو هم از این نعمت بی بهره نباشن
پست نرگس واقعا برای من خننده دار بود و همین الانم که دوباره در مورد اون دارم مینویسم همچین نیشم بازه . دلیل خندم هم توی قسمت نظرات گفتم و برای اینکه برای آقای اشکان نیری شبهه ای باقی نمونه دوباره میگم که علت اصلی خنده من سرعت عمل نرگس در ایده گرفتن از موضوع بحث ما بود و تونسته خیلی قشنگ بصورت طنز و خیلی محترمانه اونو بیان کنه ٬ اگه مشکلی بین ما نبود بازهم من به این پست میخندیدم .
آقای اشکان نیری بدون اینکه به موضوع پست داده شده دقت کنن ٬ فقط و فقط چون من گفتم پست خننده داری بوده منو متهم کردن به مسخره کردن !!!!!!!
درجواب آقای اشکان نیری میگم که اگه شما من متهم به مسخره کردن کردین ٬ خوبه حالا منم ادعا کنم که شما منو متهم به قایم شدن پشت نام مستعار و در نتیجه ترسو بودن میکنین ؟ حالا مثلا هپلی نباشه جاش ابراهیم سلیمی باشه ٬ فرقی توی قضیه میکنه ؟
بگذریم
من تا زمانی که شما داستانک منو پوچ خطاب کردین به شما توهینی نکردم و علت هم توضیح دادم . تا قبل از اون یه نقد و برسی بود ولی بعد از اون قضیه عوض شد
من همین جا ۱۰۰٪ این یقین و باور رو به شما میدم که قصد نرگس مسخره کردن ٬ ادعاهای کلی کردن که در حر حرف بمونه و یا اصلاح شما یا من ( فرقی نمیکنه بین شما یا من ) نبوده ٬ برای همین با خنده ازش گذشتم
************************************************
بریم سر پست آقای توکلی (همه بخوانند)
---------------------------------------------------
آقای اشکان نیری ادعا دارن که ما از دست ایشون دلچرکین هستیم
ممکنه که اینطور باشه ولی این دلچرکینی بین من و شما بوده ٬ ربطی به نرگس ٬ سحر یا مرتضی نداره ٬ اگه دقت کنین دقیقا موضع سیاست مابانه و بیطرفانه ای گرفتن . تازه همچین مشکل حادی نبوده بخواد اینقدر بزرگ بشه که بخواد دوباره هم من و هم دیگر دوستان نویسنده مهتم به کبک صفتی بشن !!!!!!!!!
خوبه حالا خود نرگس ٬ من ٬ سحر ٬ علی اشرفی و مرتضی توکلی قبول دارن و گفتن که اون پست طنز بوده ٬ خوده نویسنده میگه طنز بوده والا نمیدونم دیگه چجوری باید بگن تا مورد قبول آقای اشکان نیری باشه !!!!!!
یه مورد دیگه هم اینه که آقای نیری گفتن ادعاهای بزرگ بزرگ که : اندازه خودتان را بدانید.....
یه بحث خیلی جالب اینه که این نه تنها ادعا نیست بلکه یه اصل بسیار ساده است که همه و همه اینو میدونن که انسان باید حد خودشو بدونه ! این جمله ربطی به داشتن ادعا توسط گوینده نداره . هیچ ربطی هم به سطح معلومات نداره
اگه این حرف به من زده میشد عمرا ناراحت نمیشدم
من از دست آقای اشکان نیری دلچرکین بودم بخاطر پوچ خطاب کردن . بقول خودشان عذرخواهی کردند(و بلافاصله گفتن حرف من همونه) و من نه دیگه به بحثی ادامه دادم و این آخرین نظر من درباره این موضوع خواهد بود چون دامن زدن هیچ معنی نداره
خود آقای اشکان نیری واقف هستن به این موضوع که نقد و زبان تندی دارن و علت این جر و بحث ها ممکنه همین موضوع باشه .
در انتها باز هم من با لبخند به این موضوع نگاه میکنم و شما رو هم تشویق به لبخند زدن میکنم
نظراتی که برای من میگذارید جز در مواقع خیلی خاص تایید خواهد شد. موارد خاص مثل :
مطلبی که قرار دادن آن از نظر حقوقی منجر به توقیف سایت شود.
به کار بردن لفظ رکیک
توهین مستقیم به اشخاص یا نژاد ها یا گروه ها و...
خود کسی که نظر میدهد اینطور بخواهد
اطلاعات خصوصی که افراد برای من میگذارند. مثل شماره تلفن
وکلا چیزهایی از این دست
بابا این اعلی اشرفی دروغ میگه من مثل پادشاه ها هستم. من کلی دمکراسیام! من از ایشان به خاطر تشویش اذهان عمومی، تهمت به شخص شخیص خودم، ترویج فرهنگ طاقوتی و تبلیغ برای نظام های شاهنشاهی و چند مورد دیگر که الان نمیدانم چیست شکایت میکنم. از هپلی(ابراهیم سلیمی)، اشکان نیری، نرگس سحر صهیب عبیدی ابتهاج و سایر وبلاگ نویسان خواهش میکنم علیه ایشان و به نفع من در دادگاه شهادت دهند وگرنه فیلترشان میکنم.
سلام آقای مدیر
»
منظورتون « تائید نخواهد شد » بوده احتمالا !!!
منم اولش گفتم اگه بنظر شما نظری که دادم باعث دلخوری دیگران یا باز دامن زدن به آتیش میشه ٬ تائید نکنید چون من راضی ام
راستی بیا جلو در گوشی یه چیزی بهت بگم « من که دیگه دیدمت ٬ زیارتون کردم ٬ به پابوسی اومدم ٬ تابلو بود مثلا پادشاه بودی دیگه ٬ خودمونیم ٬منو دیگه سیاه نکن ٬ من خودم چاه نفتم
به آقای علی اشرفی هم از همین جا اعلام میکنم که چون پادشاه ما دستور دادن بر علیه شما شهادت دهیم ٬ شکی در وفاداری ما ( حداقل من ) نکنید . ( نون به نرخ روز خوری رو حال کردین ؟ ) بنابراین خودم جزو اولین کسانی خواهم بود که در دادگاه لاحه بر علیه اشرفی شهادت خواهم داد ( یه خورده پاچه خواری هم اضافه کنید )
ممنون که علیه اشرفی شهادت میدهید. از شما انتظار دیگری نمیرفت
با با دموکراسی!
طاقوتی (تاقوتی ـ تاغوتی ـ طاقوتی ـ تاغوتی . . .)
من فقط گفتم که نوشته شما خیلی شاهانه بود و اگر چند هزار سال دیگر آن را در آرشیو مدیران وبلاگها قرن بیستم پیدا کنند، مثل لوح حمورابی و منشور حقوق بشر کوروش و رساله افلاطون و . . . خلاصه هرچی عتیقه و زیر خاکی هست بیرون میکشند و میگویند ببینید سرزمین ما در « آن » زمان (منظورشان همین زمان فعلی ماست) چه انسانهای فرهیخته و چه مرتضی توکلیهای اندیشمندی داشته و . . .
ضمنا یک نقطهی باریک (نقطهی غیر باریک هم داریم؟!) هم از این نوشته پیداست و آن «مصادره به مطلوب» است. یعنی در همهجای نوشته اینطور آمده است:
داستانکنویس کسی است که . . .
منتقد کسی است که . . .
هنرمند کسی است که . . .
و تعمیم این نوع نگاه میشود:
زن خوب کسی است که . . .
بچه خوب کسی است که . . .
البته این نوع نگاه خیلی هم اشکالی ندارد، فقط میماند لحن آن، که خوب، بالاخره بعضیها رعیتند، بعضیها پادشاهند . . . اصلن بعضیها وکیلالرعایا هستند و دیده شده اخیرا بعضیها دموکراسیاند!
خدا آخر و آقبت حمه ما را خطم به خیر کناد!
التماس ۲ آ.
بابا ببخشید : طاغوت
این درسته دیگه؟
«منتقد لزوما توانایی خلق اثر هنری را ندارد.»
از یادآوری این موضوع متشکرم من هر وقت نقد میشم دچار این سوءتفاهم میشم که: منتقد غلط کرد این حرفو زد خودشو تو آینه دیده که به من ایراد میگیره؟
برعکسش هم برقرار است. هنرمند لزوما توان تحلیل و نقد اثر را ندارد.
البته توانایی درک آثار هنری در هر دو گروه باید وجود داشته باشد.